دیگه بریدم!
دیگه بریدم !
کاش میشد این زندگی روزهای بی سرانجام رو عق زدکاش بشه بالااوردهرچی روزهای سخت این روزگاریاکاش بشه بازندگی هم دوئل کردباورت بشه یانه دیگه بریدم رسیدم به همون جای که ازش فاصله گرفته بودم که هرچی پل رسیدن به ناامیدی بی توبودن بودروخراب کردم که نکنه یه روزی بخوام ازش گذرکنم غافل ازاینکه توتوی این مدت تموم اون پل هاروتعمیرمیکردی اینجاست که باید داد بزنم و بگم :
خسته نباشی ................................................
بزن زخم زبان از زهر پرکن استکانم را
که خود با دست خود بر باد دادم دودمانم را
بخواهم یا نخواهم سرنوشتم را پذیرفتم
پذیرفتم که تنها بگذرانم هفت خوانم را
شکایت از شکست ناجوانمردانه جایز نیست
که خود در آستین پرورده بودم دشمنانمرا
پشیمانم اگر نالیده ام از بخت نابختم
در اینجا هیچ کس حتی نمی فهمد زبانمرا
سراغ زنده مانی یا سراغ مرگ باید رفت
خداوندا چه مشکل طرح کردی امتحان مرا
شعرازالهام دیداریان
xaviandbaran
این وبلاگ برای باور توازمنه منی که می خوام باسکوتم فریاد کنم که توبعدخدا تنهاامیدمن هستی!