؟؟؟
همه چیز
از نبودن تو حکایت میکند
به جز دلم
که همچون دانه ای در تاریکی خاک
در انتظار بهار میتپید،
تو بر میگردی،
میدانم …
از تولد و مرگ
زود آمدی
و دلم، ناگهان پر از تو شد.
و این درد شیرینی بود
دردی چونان درد زادن
نه به سرعت
بلکه کم کم، از دلم رفتی
و جهان
ذره ذره از تو خالی شد
و این درد تلخی بود
دردی چونان درد مُردن …
xaviandbaran
یادگاری یکی ازدوستان
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۰/۱۲/۲۶ ساعت 15:31 توسط باران
|
این وبلاگ برای باور توازمنه منی که می خوام باسکوتم فریاد کنم که توبعدخدا تنهاامیدمن هستی!