کمکم کن دارم ازپامی افتم تکیه گاهم شو!

خدایاگفتی زانوزدن برای توحلال این قدخمیده زانوزده به زمین خاکیت تاوان همون قطره عشقی که تووجودمون گذاشتی درددارم امازبان به شکوه بازنمیکنم که این هم تومرام عشق نیست این دردوقتی برام لذت داره که بدونم خوشحال همین!

بارهاگفته ام وباردگرمی گویم 

 که من گم شده این ره نه به خودمی پویم

درپس آینه طوطی صفتم داشته اند

  آنچه استادازل گفت بگومی گویم

من اگرخارم وگرگل چمن آرایی هست 

 که ازآن دست که اومی کشدم می رویم

دوستان عیب من بی دل حیران مکنید 

 گوهری دارم وصاحب نظری می جویم

گرچه بادلق ملمع گلگون عیب است

 مکنم عیب کزورنگ دیامی شویم

خنده وگریه عشاق زجایی دگراست

 می سرایم به شب و وقت سحرمی مویم

واعظم گفت که حافظ درمیخانه مبوی

گومکن عیب که من مشک ختن می بویم

 

xaviandbaran